الهی قربون اون جیگر بشم دیروز دوره قرآن داشتم همون وسط کار رفت پیش دستی خودشو برداشت و هرچی دوس داشت خورد مهمونا هم همینجور نگاش می کردن بعد که اونا رفتن بهش میگم باید صبر میکردی تو همراه مهمونا پذیرایی می شدی میگه مامان خوب اونا قرآن می خوندن اما من بیکار بودم گفتم خوراکیامو بخورم

بعدم تا صبح یکم تب داشت اصلا نذاشت بخوابم
