نازنین جون :
1 صـلاح از ماچه می جویی که مستان را صلا گفتیم به دور نرگـس مستت سلامـت را دعـا گفتیم
2 د ر میـخانه ام بـگشا که هیــچ ازخـانقه نگشود گـرت باور بُوَد ورنه سخـن این بود و ما گفتیم
3 من ازچشم تو ای ساقـی خـراب افـتاده ام لیکن بـلایی کز "حـبیب" آیـد هـزارش مرحبا گفتیم
4 اگـر بـرمـن نَبـخشایی پشیـمانی خـوری آخـر به خاطر دار این معنا که در خدمت کجا گفتیم
5 قَدَت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بارآورد که این نسبت چراکردیم واین بهتان چراگفتیم
6 جگـرچون نافه ام خون گشت و کم زینم نمی باید جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
7 تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار در نگرفت ز بد عهـدیّ گـل گویی حکایت با صبا گفتیم
موناجون برات نیت کردم اینم فالت و اسمش
م

ديشب نازنين جون لطف كردن براي من فال حافظ گرفتن
