وووااااای موووقع اومدن از تااالار... بابام ودایی و.. توی حیاطش وایستاده بودن.حدس بزنین کی کنارشون بود؟اقای خواستگار

به مامانم میگم نههههههههههههه تورو خدا نریمممم
ولی کو گوش شنو

ا
رسیدیم جاشون به همه سلام کردیم ولی اون به ماشین تکیه داده بود روشم اونور بود الان 2حالت داره:
1.یا منو ندید
2.یا میخواست خودشو بزنه به اون کوچه
دیگه بابام رفت سمت ماشین منم بدووو بدوو رفتم با بابام خخخ مامانم هنوز مونده بود اونجا
وقتی رسیدیم خونه گفتم چه بی تربیت اصلا سلام نکرد ! مامانم میگه نه با من که خیلی اح.الپرسی گرمی کرد

.....
