۱۲:۵۹ ۱۳۹۴/۶/۱۸
اي جانم قصه نخور گلم
يكي از دوستام ديشب زنگ زده ميگه پسرم امسال ميره پيش دبستاني خونشون هم نزديك مادر شوهرشون هست ميگه پسرم چشم باز ميكنه ميره خونشون تا شب چون نوه ي اولم هست اينقده لوسش كردن كه اصلا از من حرف شنوي نداره طوري كه به شوهرم گفتم خونمون رو عوض كنيم ديشب كلي به علي و كاراش خنديديم
بچه ها هر جا آزاد تر باشن رو بيستر دوست دارن گلم