بهزاد لابی :
بچه ها من دیشب تو یه دوراهی قرار گرفتم یه حرکتی کردم، شما هم نظرتون رو بگید تو این شرایط چیکار میکردین :
دیشب داشتم میرفتم خونه که از یه کوچه ای که از ته ش جدول بندی کردن و به بلوار راه نداره ولی پیاده میشه رفت توش(یعنی بن بست برا ماشین ها) میگذشتم ساعت 9 شب که کوچه کاملا خلوت بود و رسیدم به یه ماشین که از نور دزدگیرش معلوم بود درش رو قفل کردن و رفته بودن و یه بچه حدود دو ساله داشت توش شدیدا گریه میکرد.
من یه کم دور ماشین چرخ زدم اما هیچکس نیومد و چندتا عابر هم رد شدن و اعتنا نکردن و رفتن. من چند قدم برداشتم اما دیدم صدای گریه شدیده و خونه ها هم همه آپارتمان و زنگ 50 واحد رو زدن یا سرایدار که حوصله نداره هم بی فایده بود به نظرم.
خلاصه اینکه زنگ زدم 110. شاید حس اعتماد نه چندان زیادم بهشون هم توی صدام بود و گفتم یه همچین صحنه ای دیدم نمیدونستم چیکار کنم این شد که به شما زنگ زدم نمیدونم به شما مربوط میشه یا نه.
طرف هم یه من و منی کرد و گفت آدرس بده و منم آدرس دادم و گفت چشم گزارش میکنم.
ولی من دیگه واینستادم و رفتم خونه.
شما بودید چیکار میکردید؟

لاقل یه جا کمین میکردی ببینی چیه قضیه؟!