مامان رهام جون :
اره مهرنوش ماهم ابن مسکلو داشتیم مشکل بدترش این بود که چهارتا بچه بودین از خاهره بزرگم سروع میشد نوبتی بازی کنیم تابمن میرسید داغ میشد خاموشش میکردن . دفعه بعد ک شروع میشد لاز از بزرگ تا کوچیک شروع میکردن بازم داغ میکرد!خاهربزرگمم چیزی بزرگتر از من نبودا هممون یه سال یه سال اختلاف داشتیم

الهی بگردم پس همیشه مورد ظلم قرار میگرفتی 