بهزاد لابی :
metalik :
هنوز معلوم نشده چیه سلطان 
اتفاقا یک غذاهایی درست میکردم عجیب خوشمزه
نه زنگ زدم گفتم میام بیرون بیا دنبالم گفت باشه تا چند دقیقه دیگه اطراف خونتونم فقط میدونم که سرکاریه
یکی از اقوام خونه ما بود گفتم میای بریم پیاده روی گفت ایول بریم 
رفتیم از سرکوچه راهمو کج کردم گفت کجا میری؟ گفتم تو برو پیاده روی من یک ساعت دیگه برمیگردم
یعنی هادی که دیدم هاج و واج نگام میکرد 

ایشششش چه خواهر لوسی 
یعنی هنوز بچه 3، 4ماهشم نشده؟! بعد خودشو زده به غش خوابیده از رو تشکم پا نمیشه بعد همسرش مجبوره دست پخت خفن تو رو بخوره!؟
ببین 8 ماهش بشه چی میشه 
ایول چه فنی زدی به طرف. مشکوک نشد یا باهات دوست بود؟! تعقیبت نکرد؟ باج نخواست؟! 

شوهرش باید از خداشم باشه که دستپخت عالیه منو بخوره ایییییییییش
اره هنوز نیومده داره زنگ میزنه که بیا نمیتونم کارامو انجام بدم
اره هرچی جیغ میزد ایدا وایسا اصلا گوش نمیدادم
مشکوک که شد اما چیزی نگفت فقط یکم بد دهن بود 