گاهي دنبال بهانه اي مي گردم كه چند دقيقه بيشتر نگهت دارم...
اين عكس را ديده اي؟
اين آهنگ را شنيده اي؟
ساعت را كجا گذاشته اي؟
راستي خبر داري؟
برايت گفته بودم؟؟
هم تو ميفهمي هم من مي دانم..
اما ثانيه هاي بي مرام،نه شوق مرا ميفهمند و نه لبخند تو را...
نمي ايستند...
آرام نميگيرند و تو را به ساعت رفتن نزديك ميكنند و مرا ب لحظه هاي تنهايي....
صبر كن...
چاي دم كرده ام...
باهرچه كه تو بخواهي...چايت را تو بخور بگذار نگاهت كنم
مرا در آغوش بگير و كمي دير تر برو...