نوشان :
بهزاد لابی :
ای بابا تو حیاط پشتی هم که نبود، دستشویی هم که خالیه، کمد لوازمشم که درش بازه و خالیه، صبح هم طبق عادتش با خانم جیمز باید حال و احوال میکرد تو مسیر و ازش نون کشمشی میخرید اما اونجا هم نرفته! خونه هم کسی تلفن رو بر نمیداره!


بهزاد پاک دلت واسه داستان نویسی تنگ شده هاااااا

آره بابا خیلی حال میداد. چرا هیشکی پایه پیدا نکردیییی؟! 