خانه
6.6M

كافه گفت وگو ...

  • ۱۰:۳۳   ۱۳۹۵/۷/۲۶
    avatar
    دو ستاره ⋆⋆|3355 |2818 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    منم خوبم.
    مرسی
    بچه ها رفته بودم باغ فردوس- یک کتاب فروشی زده داخلش به اسم حوض نقره گذرتون به اونجا افتاد برید. من خیلی فضاشو دوست دارم-ولیعصر نرسیده به تجریش
    خلاصه رفتم داخل کتابفروشی که تازه باز شده بود-با دختر فروشنده دوست شدم بعد بهم گفت گارانتی می کنم ازاین کتاب خوشت میاد!! و کتاب ملت عشق رو بهم معرفی کرد-هنوز نخوندم-کسی خونده اینجا؟

    زیباکده

    کتاب «ملت عشق» نوشته الیف شافاک ( -۱۹۷۱) نویسنده ترک است، که در ایران با ترجمه ارسلان فصیحی منتشر شده است.
    این کتاب توانسته با بیش از پانصد بار تجدید چاپ تبدیل به پرفروش‌ترین رمان ترکیه شود و هم چنین به زبانهای گوناگونی نیز ترجمه شده است.
    «ملت عشق» داستان عشق و رهایی است. روایتگر زندگی یکنواخت زنی در غرب که درگیر اندیشه‌های عرفانی شرق می‌شود. «اللا روبینشتاین» چهل ساله، در بیست سال زندگی زناشویی‌اش هیچ‌چیز جز زندگی روزمره را تجربه نکرده است. تنها دلیل و عاملی که سمت و سوی زندگی‌اش را تعیین می‌کند خانه و آسایش خانواده‌اش است.
    تا اینکه بعد از بیست سال زندگی مشترک یک روز صبح تصمیم می‌گیرد خود را از بند این زندگی آزاد کند و سفری بی‌بازگشت را آغاز می‌کند. شاید عشق تنها دلیلی است که «اللا» را از زندگی آرام و تکراری اش جدا کرده و در مسیری پر تلاطم قرار می‌دهد.
    در بخشی از کتاب «ملت عشق می‌خوانیم»:
    «خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرات نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور. کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدم‌هایی شناختم، قصه‌هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش‌های آهنی سوراخ شده؛ من اما هنوز خامم، هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی...
    مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟
    کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سال‌هاست به هر جا پا گذاشته‌ام آن صدا را شنیده‌ام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانسته‌ام و به گفته‌هایش گوش سپرده‌ام. شنیدن را دوست دارم؛ جمله‌ها و کلمه‌ها و حرف‌ها را... اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود.
    اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می‌کنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟
    همة بخش‌های این رمان نیز با همان حرف بی‌صدا شروع می‌شود. نپرس «چرا؟» خواهش می‌کنم. جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار. چون در این راه‌ها چنان حقیقت‌هایی هست که حتی هنگام روایتشان هم باید به مثابه راز درآیند».

    كافه گفت وگو ...
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان