متالیک نیومدها ...........................................
یهو یادم افتاد ...................
میگم نکنه قضیه پلیسی شده . پدرش فهمیده این با هادی دوسته و ......................
ای بابا ..................بر دل سیاه شیطون لعنت .
شایدم برعکس یه روز مثل مریم میاد سورپرایزمون میکنه . میگه در گیر خرید عروسی بودیم ...البته با هادی .
