مهرنوش :
هلما :
مهرنوش :
هلما :
خوش به حالتون یه خورده بارون اومده . هوای شهر ماکه شبیه اوایل فروردینه . اصن بخاری ها روشن نیستش که . 

کجا هستی هلما جون؟

من اومدم . بفرمایید .

نه منظورم این بود که کدوم شهر هستی؟ 

آهااااان . یه لحظه خوشحال شدم که کسی نگرانم شد 
عزیزم ما اصفهانیم.