diba39 :
چی بگم بهت .بخند .
من میمردم چی بتو میرسید اخه!!!!

هیچی. زنده و مرده ت برا ما خیری نداره. یوهاهاهاهاهاها 
حداقل اونجوری یه هیجانی چیزی داشت. هلما و دلداده میومدن اینجا برات گریه میکردن، من مثل قبله عالم ها موقر وایمیستادم و فقط کمی اخم میکردم و سرمو مینداختم پایین. بعدشم عینک آفتابی میزدم که کسی احساساتم رو نفهمه.
خیلی باحال میشد.