مامان مانیا :
هلووو سلطان...عرض ادبو ارادت فراووووون
خیلی خیلییییییی دلم تنگ شده بود براتون...واسه تو...مونا...الهه..آهو..فرک...ِآِیدا...صبا...وااای بهزاد چ دورانی داشتیم یادته
باورم نمیشد که هنوز اینجا باشی...کم کم میشه ازت نفت درآورد

قربونت وزیر اعظم. چه کنم که اینقدر قدر و مقامت بالاست که نمیشه کاریت کرد، اگه نه حقش بود که بندازمت تو سیاه چال و حسینی رو بندازم به جونت 
منم واقعا دلم برات تنگ شده بود، هم تو و هم خیلی هایی که اسم بردی و دیگه نمیان. واقعا دوران خیلی باحالی بود. اوجش به نظرم خونه هامون بود که دیگه عجیب خوش گذشت.
چیکار کنم دیگه اینم تقدیر منه که پادشاه اینجا باشم و ازش محافظت کنم
کم کم داشتم برای آینده میرفتم تو فکر یه ملکه دیگه ها 