هلما :
پس حسابی خسته ایی حتما .
برایه خودمون . فعلا مشتری ندارم .
خداروشکر که نیستیم تو یه شهر . خدایا شکرت چه لطفی بهم کردی .
بعله دیگه هلما خانوم هستم . وای نگو آقابهزاد ممکنه ناراحت بشه .
باشه هلی جون اگه دختر خیلی خوبی باشی. همه ش کارای خوب بکنی. ماهی یه بار بیای جلوی قبله عالم زانو بزنی و تجدید میثاق کنی و کافه رو روز به روز پیشرفت بدی، شاااااااااااااااییییید هفته ای یه روز اختصاص دادم به اینکه بهت بگم هلما خانم.
هر چند هلی جون که خیلی باحال تره اما خوب چون خودت دوست داری، چه کنم دیگه قبله عالم خاکی ای هستم ...
نه بابا ناراحت نمیشه. اهل شوخیه. حالا ناراحتم شد، میگم حسینی با کمربند از دلش در بیاره. والله 
یعنی خیلی خسیسی. مگه یه کت و شلوار شیک و پیراهن و یه شلوار بیرون چیه که اینقدر از زیرش در میری 