mona mona :
تو پارک نشسته بودم دیدم ی پسره دستاشو گرفته آسمون....
دلم سوخت...:(
فکر کردم مشکلی داره که اینجوری التماس خدا میکنه...
رفتم جلو،دست گذاشتم رو شونش
گفتم داداش مشکلی هس؟کمکی از من برمیاد ؟
.
.
.
نگام کرد گفت :نه عزیزم لاک زدم منتظرم خشک بشه:|:D

عه واااااا