۰۹:۲۴ ۱۳۹۴/۹/۴
یه شب ساعت ۹ بارون وحشتناکی میبارید...
دوس پسرم زنگ زد گفت: همین الآن پیاده بیا ونک منم میام...
هرکی بیشتر خیس شده بود اون عشقش بیشتره...
.
.
.
.
.
هیچی دیگه منم توی سایت بودم یادم رفت...
طفلک نمیدونم سرماخوردگیش خوب شده یا نه...
آخه دو ساله ندیدمش...
^_^