
کهنه قماری است غزل ساختن...
یک شبه ده قافیه را باختن...
دست خراب است... چرا سر کنم؟
آس نشانم بده باور کنم...
دستِ کسی نیست زمینگیری ام
عاشق این آدم زنجیری ام...
شعله بکش بر شب تکراری ام
مرده ی این گونه خود آزاری ام...
من قلم از خوب و بَدم خواستم
جرم کسی نیست... خودم خواستم...
شیشه ای ام... سنگِ ترَت را بزن...
تهمت پر رنگ ترت را بزن...
سارق شبهای طلاکوب من
میشکنم... میشکنم ...خوب من...
پای خودم داغ پشیمانی ام
مثل خودت درد خیابانی ام
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام...
...