۲۱:۲۰ ۱۳۹۴/۹/۱۸
نمی دانم چه شد در جان نشستی
ولی آخر چه کردی ؟ دل شکستی
تو را با جان و دل می خواستم من
تو می دانستی و پیمان گسستی
دل آزرده درمانی ندارد
دل آزردی ، سر جایت نشستی
چگونه بگذرم از آن چه کردی
شکستی عهد و پیمانی که بستی
وفاداری ، صداقت شرط عشق است
نبودی ! لیک می گفتی که هستی
دو دستم را گرفتی ، قول دادی
رها هرگز نخواهی کرد دستی
رفیق روزهای شاد بودی
چوغم آمد به رویم چشم بستی
شریک رنج و اندوهم نبودی
نمی خواهم تورا ، لذت پرستی