۰۰:۱۲ ۱۳۹۴/۹/۲۱
پیش از این رفتن فقط رسم مسافر ها نبود
تا همیشه کوچه گردی سهم عابر ها نبود
سال های سال در جغرافیای سینه ام
سرزمینی جز تو در فکر مهاجر ها نبود
ایل مان برگشت از قشلاق کاغذ ها ولی
نامه ای با خط تو در بار قاطر ها نبود
سوختم هر روز، تا آنجا که یادم مانده است
هیچ کس یاد دل آشفته خاطر ها نبود
قهر کن! باشد، قلم پادرمیانی می کند
گرچه قبلا قهر در قاموس شاعر ها نبود
من خدا را باختم پای تو؛ فکرش را بکن!
یک نفر هم کیش من ما بین کافر ها نبود
ترک باید داد ذرات مرا از بودنت
چون نگاهت نشعه ای بین مخدر ها نبود
آب و ریحان پشت پای چشم هایت ریختم
بر نگشتن از سفر رسم مسافر ها نبود