خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۲۰:۰۹   ۱۳۹۴/۹/۲۱
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    هر آن زمان که لباس هایم را برای سفر ب تو جمع میکنم...
    لبخندی بر لب دارم ...
    تنهایم...
    ناراحتم ...
    از مردم...
    از قلب های سنگی ...
    از دل های یخ زده...
    از آدم های فرشته نما و هزار ها ...
    اما ...
    مثل همان آهویی که ضامنش بودی...
    ب سمت تو می آیم...
    تا پناهم باشی...
    با یک لبخند، چمدانم را جمع میکنم و به سمت تو می آیم...
    زیرا که امید ب زندگی من...
    میان بوی خوش پنجره فولادت نهفته است...
    می آیم ... دست دراز میکنم...
    و دستم را میگیری...
    می آیم...
    با لبخندی بر لب...
    و....
    چمدانی بر دست....
    خدا کند که در مسیر،،،جا نمانم ...
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان