۲۲:۱۹ ۱۳۹۴/۹/۲۳
چه سكوتي است ميان تو و اين حس دلم ...
من پر از حرفم و تو جذب رویا شده اي ...
من كه در عكس تو تكثير شده اشعارم ...
تو همان شعر مني ، گل ب خرامان شده اي ...
آسمان بغض كند از خم ابروي كمانت ...
اسمان نيست به كارم ، كه تو باران شده اي ...
غزلم پيش كش آن خم ابروي تو دوست ...
چو كماني است ك در تارك اوهان شده اي ...
من مصمم شده ام عاشق عشقت باشم ...
غصه بست است چرا سر به گريبان شده اي ...
من و اين دفتر شعرم ، قلمش عشق تو شد ...
تو ببين اخر هر بيت نمايان شده اى..