۰۰:۲۰ ۱۳۹۴/۹/۲۴
تو بیا فتنه به درد دل دیوانه بخند
همه خندند تو هم برمن بیگانه بخند
شعله زد آتش عشق تو درون د ل من
همچو شمعی تو به سوز پر پروانه بخند
ای تو چون بی خبر از حا ل من عاشق زار
تو به این قصه ی بی حاصل افسا نه بخند
بس کن تو این سوز نهان رسم وفا پیشه نما
بنگر بر این عاشق سر گشته پریشانه بخند
گر مرا کشته ببینی جسد م خاک مکن
نغمه سر کن می بخور ،باز تو مستانه بخند
اشک چشمی تو نریزی تو زپس خاطر من
قدحی پر کن و از ساغر و پیمانه بخند