خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۱۴:۲۶   ۱۳۹۴/۹/۲۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    به چهار راه شلوغ زندگی رسیدم ٬
    چراغ قرمز شد .
    نگاهم به آنسوی زندگی بود ٬ که آهسته
    دخترک گل فروش کنارم آمد و گفت:
    آقا !!!
    گل میخری؟
    لبخندی زدم
    اسکناسی از جیبم در آوردم و بهش دادم
    گفتم : یدونه
    دست کوچکش را جلو آورد و گفت:
    بفرمایید آقا !!
    تشکر کردم :
    و گل را از دستش گرفتم...
    گل را بوسیدم ٬ بوییدم و دوباره بهش برگرداندم و گفتم :

    گلی تقدیم به زیباترین خلقت خداوند ...

    با خوشحالی گل را گرفت و سریع از میان گل ها
    یکی دیگر را انتخاب کرد و او هم با
    لبخند معصومانه اش
    دست کوچکش را جلویم آورد و گفت:

    این گل بدون قیمت ٬ تقدیم به تو ای مهربان ترین خلقت خداوند ...

    و آهسته و آرام از کنارم دور شد
    رفت و مرا در سکوت مهربانیش تنها گذاشت ...


    👈 ای کودک خیابانی ...
    قلم من از نوشتن مهربانیهایت
    هیچگاه ٬ هیچگاه
    خسته نخواهد شد ...
    بدان !!!
    دردت
    درد من است
    درد تمام ما
    و شاید
    درد تمام انسانیت .
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان