۱۴:۳۰ ۱۳۹۴/۹/۳۰
"پاییز"باچمدانِ نارنجی
راهی سفر شده
دلم تنگ می شودبرای
عشوه گری و رقصِ برگ ها
اما
دل خوشم به "زمستان"
که با چمدانِ سپید آمده بااشتیاق در می زند
من به گرمی استقبال می کنم ازاو
گرمایی بسانِ کُرسی مادر بزرگ
در کاسه ی گُل دار
برایش انار دانه می کنم
وقاچی هندوانه
تعارفش می کنم بالبخند
مشتی آجیل هم
در دستِ "برفی"اش می ریزم
به یمنِ آمدنش
با نیتِ عشق و بهروزی
تفألی بر"حافظ" می زنم
و "یلدا" کامل می شود
بااین فال: "دلا رفیقِ سفربخت نیکخواهت بس
نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
دگر زمنزل جانان سفرمکن درویش
که سیرِ معنوی و کُنج خانقاهت بس"