۱۶:۴۸ ۱۳۹۴/۱۰/۲

عشق امیدوارت می کند
حتی اگر بدانی
یک روز به زندگی ات مانده
سرمستت می کند
این را از مرغ عشق هایم آموختم …
با وفایت می کند
حتی اگر تمام دنیا هم بگوید او بد است
تو باور نمی کنی…
قدرتمندت می کند
با جُثه ای ضعیف و دستانی لرزان
چنان حیاتی به جهان می بخشی که گویی
در چند نقطه، کویرها سبز می شوند
و در ناباوری همگان
چند سند صلح امضا می شود
و یا انسانی از برجی می افتد و زنده می ماند…
این را از انسانی به اسم گاندی آموختم…
عشق، آه عشق بیدارت می کند
بعد از سال ها می فهمی که هرگز زنده نبوده ای…
عزیزانت از جمله خود را ندیده ای…
گذر فصل ها را درک نکرده ای
و غذایت را با درک طعم و بویش نخورده ای…
می فهمی که انسان دو بار زاییده می شود
یک بار از مادر و یک بار هم از ذهن
می فهمی که حالا باید کاری کنی
شرابی بریزی و جامی بچرخانی
به فلافلی خیابان سیزدهم بروی
و زیر باران، فلافلی داغ
با سس تند گوجه میل کنی…
می فهمی باید همه چیز را آنگونه که هست بپذیری
و تا می توانی لذت ببری…
به دختری که علاقه داری زنگ بزنی
و بگویی که چقدر دوستش داری
به پسری که تو را رنجانده زنگ بزنی
و بگویی که از صمیم قلب او را بخشیده ای
بگویی که فرصت دیگری به او می دهی…
…عشق امیدوارت می کند
حتی اگر وسط جهنم در حال جلز و ولز باشی
حتی اگر آینده ای نداشته باشی…
حتی اگر دختری و یا پسری تو را دوست نداشته باشد
حتی اگر زشت باشی و یا ۱۲۰ کیلو وزن ات باشد
حتی اگر بی پول و بی تحصیلات باشی..
عزیز من، عشق، آه عشق
تو را تبدیل به آنچه برایش به دنیا آمده ای می کند..
آنچه که مقصود هستی، در آن
از روز فرم گرفتن جهان بوده است
این را، راستش را بگویم این را
از چشمان معصوم دختری که
دوستش می داشتم آموختم…
روزی که ناامیدانه گفت:
هیچوقت تنهایم مگذار…