خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۱۰:۳۳   ۱۳۹۴/۱۰/۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی
    گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی، اما تو نقابی
    فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
    گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

    فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی
    گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

    هر منزل این راه بیابان هلاک است
    هر چشمه سرابی است که بر سینه خاک است
    در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
    نقش تن ماری است که در خوابِ کمین است
    در هر قدمت خاک هر شاخه سر دار
    در هر نفس آزاد هر ثانیه صد بار

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش

    گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا
    گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
    گفتم که نشانم بده گر چشمه‌ای آنجاست
    گفتی چو شدی تشنه‌ترین قلب تو دریاست
    گفتم که در این راه کو نقطه آغاز
    گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

    چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش، مرد سفر باش
    هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش، فکر خطر باش

    سهراب سپهری
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان