خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۱۲:۱۶   ۱۳۹۴/۱۰/۱۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    لبریز خنده و شوق بود حیاط قدیمی خانه..
    صدای خنده هامان که اوج می گرفت ،نفس می کشید سنگ فرش های تن خسته و قدیمی حیاط..
    آفتاب کم جان و دلنواز زمستان که به نگاه زمین می ریخت ،تن پر روحمان روانه ی بازی و شیطنت می شد،می زدیم به دل حیاط و صدای هلهله ی مان کوچه را بر می داشت...
    یادت هست انار بن مهربان خانه را ؟!
    خسته،تکیده ،با دستانی به مهر گشوده از هر طرف ...
    هر روز قد کشیدنهایمان را ،رنگ گرفتن نگاه و جوشش غرور جوانی را در صورتهایمان می دید،می دید و من شک ندارم که چه قدر متبسم بود از این توالی زندگی ...
    خاطرت هست چه لذتی داشت چیدن انار از سرشاخه های مهر انار بن ..
    هنوز کوتاه تر از آنی بودم که دستم به انارهای شاخه های بالاتر برسد ،پایین تری ها سهم بزرگترها شده بودند که شوق چندانی به شیطنت و بازی نداشتند..
    یادم هست با چه شوقی درخت را بالا رفتی تا برایم انار بچینی و باز هم یادم هست که خراش روی پاهایت چه قدر دلم را خراشید..
    کنار حوض نشستیم و پاهایت را که رگه های باریک خون قرمزش کرده بود شستیم ،دلم را تکه پاره می کردند انگار ...
    یادم هست تک تک آجرهای قدیمی دیوار خانه شاهد بوسه ها و عشق بازی های پنهان و پر کشش ما بودند ،دور از چشم دیگران و پر از گرما ،در سرمای دندان لرز زمستانه...
    یادت هست اتاق قدیمی را با آن در چوبی اش ؟؟
    طاقچه هایش که همیشه گلدانی از گل یاس زینتش می داد ،اتاقی که بوی یاس و بوی گهنگی و نا همیشه مشاممان را پر می کرد...

    حالا از آن روزها تنها آلبومی از خاطراتش مانده و آدمهایش که دیگر بزرگ شده اند و دلشان گاهی لک می زند برای آن روزها...

    به رسم آن روزها اناری برایم بچین تا ترک ترک شود دلتگی هایم ....

    #م . جباری نیک ...
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان