۱۲:۴۸ ۱۳۹۴/۱۰/۱۳
@taghazzol
نشسته درد عجیبی میان چشمانم
که قلب واژه گرفت از بیانِ چشمانم
مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَعَلُن
شبیه جوششِ طبعِ روانِ چشمانم
همیشه موقع باران در این خیابان ها
کمی سروده ام از این خزان چشمانم
نه...عاشقانه نه!دیگر بریده ام از عشق
نبوده طاقتِ غم در توان چشمانم
وَ می روم من ازین شهر ناتماشایی
دعا کنید نَیُفتم به جان چشمانم....