۰۱:۱۶ ۱۳۹۴/۱۰/۱۶
عاقبت خاطره ، سیلاب پر از دلهره شد
و پریشانی من حسرت یک پنجره شد
پشت پرچین غروب و دو قدم مانده به تو
کومه ی ماتم من ، گنبد یک مقبره شد
گرچه یکرنگی دل ، قاعده ی اول ماست
سردی چشم تو، مستلزم یک تبصره شد
نیمه خالی لیوان تو شد ، گریه ی من
بغض کهنه ترکید ، هق هق یک حنجره شد
تاول خاطره ها ، غصه ی شبهای من و
ضربه ی مهلکی بر قامت این پیکره شد
واژه ها خسته شده ، از تپش ثانیه ها
دل به دریا زده ام ، کار دلم یکسره شد
عاقبت کشور قلبم ، به تو تسلیم شد و
چشم غارتگر تو ، حاکم مستعمره شد
گرچه جنجال ترین ، بازی دل خاتمه یافت
دغدغه های دلم ، باعث این دلهره شد