۰۱:۳۲ ۱۳۹۴/۱۰/۱۷
.
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
.
بر من منگر ، زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم
.
ای رفته ز دل راست بگو ! بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم ؟
.
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم ، او مرده و من سایه اویم
.
من او نیم ، آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
.
او در همه جا ، با همه کس ، در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر ! به سر داشت
.
من او نیم ، این دیده من گنگ و خموش است
در دیده او آن همه گفتار ، نهان بود
.
وان عشق غم آلود در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تیرگی شامگهان بود
.
من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ
دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت
.
اما به لب او همه دم خنده جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده میخفت
.
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو میخواهیش از من به خدا مرد
.
او در تن من بود و ندانم که به ناگاه
چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مرد
.
من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش
افسردگی و سردی کافور نهادم
.
او مرده و در سینه من ، این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم
.
#سیمین_بهبهانی