۰۱:۴۳ ۱۳۹۴/۱۰/۱۷
چند گاهیست که از رفتنت گذشته...
و من خیلی اصرار دارم که بگویم ...
رفتنت عادی شده...
اما این دل لعنتی ...
سر ناسازگاری دارد...
نمیفهمد ...
منطق حالی اش نمیشود...
چگونه ب او بفهمانم...
کسی که رفت،،،رفته است...
آن چینی شکسته نیستی که بشود بندت زد...
درمان شکستگی تو کار هیچ چینی بند زنی نیست ...
جز خودش...
خودش هم که مدت هاست بازنشسته شده ...دیگر کاری با تو ندارد...
من ب دلم اینگونه میگویم ...
و او جسورانه ب من میگوید منطقت احمقانه است...
و باز تو را میخواند...
عجب دلم را سرکش بار آورده ای...