۱۸:۳۳ ۱۳۹۴/۱۰/۲۱
غزل باران چشمانت، به نهر شعر من جان داد
چه اعجازست درآن چشمان که ابیاتم به سامان داد
چه را دارم بجز چشمت ، که تیر غمزه اندازد
از آن خط کمان ابروت، که انعامم فراوان داد
بسان غنچه می نازم، که در چشمت نظر دارم
گل از اشعار من بشکفت، زِ گلزاری که جانان داد
از آن اعماق چشمانت، چو بگرفتم بسی الهام
به اشعارم زدم ایهام، که ابیاتش چه آسان داد
به احوالم چو غمگینم، به یک مصرع تو شادم کن
همان مصرع که چشمانت، به اشعارم بسی جان داد
مرا آن شرم چشمانت، به " گمنامی" کشاند آخر
ولیکن تیر مژگانت، همی شهرت به تاوان داد!