۱۱:۴۳ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
در خیالم با منی،اما تو یار دیگری
فصل سرد حال من،اما بهار دیگری
از وفا دم میزدی،دیروز های زندگی
بی نگاهت مانده ام،اما نگار دیگری
عقده ها در سینه دارم،با که گویم درد دل
آشنای من تویی و،غمگسار دیگری
گفته بودی در غروبی تنگ میبینم تورا
وعده کردی بامن اما بر قرار دیگری
گریه های هر شب من بالشم را خیس کرد
سیل اشکم سوی تو،اما توزار دیگری
من تو را خواهم،تواورا،او خدا داند که را
هریک از ما بیقراریم ودچار دیگری
تاچه خواهد شد سرانجام حدیث عاشقی
گل نشاندیم وپریدو شد زبهر دیگری