۱۱:۵۴ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
نوشتم با غزلهایم تو را در گوشه ای تنها
چه خوب امشب رها کردی مرا در سیل این غمها
گلستان شد کویر دل از آن باران الطافت
چو مهتابی برای من در این تاریکی شبها
منم درگیر چشمان سیاه تو ، تو می دانی
مرا تنها مزار ای دل در این دنیای وانفسا
تو که هستی کنار من ، شود بیهوده این دنیا
نه از ظلمت نه از دشمن ندارم از کسی پروا
هـــــوای عاشقی دارم دلا تنهـــــا کنار تو
سری از هم سوا هستیم ،میان این همه سرها
منم گمگشته ای در کوچه های بی کسی جانا
مرا مگذار درمانده میان این همه درهـــــا