۱۷:۳۴ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
هیچکس حاضر نشد این قصه را باور کند
جای من باشد، دو روز از زندگی را سر کند
در مسیر باد پاییزی شکفتم! لاجرم
میرسد از راه تا این غنچه را پرپر کند
تک درختی بودمو هرکاروانی که رسید
خستگی اورد بلکه درکنارم در کند
بارگاهی درمیان مردمی غم پرورم
هرکسی آمد فقط آمد که چشمی ترکند
عشق لازم بود اما دبر فهمیدم هوا
میتواند آتشی را باز شعله ور کند
میکشم درآینه خود را درآغوش خودم
میتواند این هم آغوشی مرا بهتر کند؟؟؟