۱۷:۳۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
بر روی شانه های خود اوار میشوم
وقتی که تکیه گاهم و دیوار میشوم
من دوست دا...ندارمت اصلا برو بمیر
لعنت به من که مانع این کار میشوم
صد بار خواب رفتنت را دیده ام بس است
از خواب کودکانه ام بیدار میشوم
هر شب طواف میکنم عشق تو را ولی
بیهوده دور خانه ات پرگار ميشوم
گفتی بد است حالم و ازار میدهم
من هم به عمد میروم بیمار میشوم
گاهی خیال میکنم در یک درام تلخ
این چند ساله پشت هم تکرار میشوم