خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۸:۳۶   ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دلم یک باغ می خواهد که در یک عصر پاییزی
    ببینم از غزل در اســتکانم چای می ریزی

    تو را وقتی تصـور می کنم بی چتر می آیی
    شبیه شاخه ی یاسی، که در باران دلاویزی

    هوای هر دوسوی پنجره بعد از تو بارانی ست
    دلم یکـریز می بارد..چه اقـرار غم انگیزی

    قدم هرجا که بگذاری به هم می ریزی آنجا را
    تو یک جـغرافــیای خاص داری، زلزله خیزی

    شبیه بحث مرگ و زندگی یا مثل خون هستی
    که محـتاج تو هسـتم مثل یک مرد دیالـیزی

    چه یلداهای بسیاری تو را در خواب می بینم
    که در آییـنه با موی بلــند خـود گلاویزی

    هنوز از شـعرهایم بوی عطـر سیب می آید
    و می دانم تو هم در خنده ات از سیب لبریزی

    خزان! خش خش که می آیی از آن یار دبستانی
    بـــــرای مرد پاییزی بیاور نـــــامه ای؛ چیزی .

    #محمد_عارف_حسینی
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان