۲۲:۲۱ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
آغشته به شعر تو شدم واهمه با من
پرهیز علی رغم کشش این همه با من
مانند سوالات شب آخر و تردید
تو لطف جوابی همه و مسئله با من
لبریزترین مرد زمانم ز کلامت
نزدیک ترم از تو به تو، فاصله با من
بگذار بگویم همه جا ماه منی تو
از جاذبه و جذر و مَدَت زلزله با من
چشمم به لبت دوخته شد تا که به گویی
گفتی خبری نیست برو، صد گله با من
آن رود خروشان پر از شعر زلالی
جاری به شتابی، نکنی حوصله