۲۲:۴۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۲
در حیرتم
چگونه درختی
سواد شکفتن ندارد
وقتی که تو آموزگاری.
به کتابهایم دل نبستم
کشتیها غرق میشوند
وقتی از کاغذند
من هم روزگاری
با واژهها به سوی تو میآمدم
مرا بر ساحل یافتند
با انبوهی الفبا بر پیکر من
که میگریستند.
اراده رود بیحاصل است
وقتی سرراهش درههاست.
مطمئنا شهاب
جرقه دوربین فرشتهها نیست
اما دیدم صورتهای فلکی
صورت توست.
کاش زنده بودم
و نقشه راهها را عوض میکردم
طوری که تو تنها
از رگ من بگذری
اما همه چیزی که به این سادگی نیست
شنیدهام پر درآوردی
وقتی که به من رسیدی
و چنان دور گشتی
که تو را
دیگر ندیدم.
شمس لنگرودی