خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۲۱:۰۶   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش
    تا نبض مرا تند کند با ضربانش
    تقويم ورق خورد و کسی از سفر آمد
    تا دامنه ها برد مرا نام و نشانش
    پيشانی او روشنی آينه و آب
    بوی نفس باغچه می داد دهانش
    هر صبح، اميد همه ی چلچله ها بود
    گندم گندم سفره ی دستان جوانش
    با اينهمه انگار غمی داشت که می ريخت
    از زاويه ی تند نگاه نگرانش
    يک زلزله ی سخت تکانيش نميداد
    يک شعر ولی زلزله ميريخت به جانش
    انگار دو دل بود همانطور که«ساراي»
    بين «اَرس» وحشی و جبر «سبلانش»
    طوفان شد و من برگ شدم رفتم و رفتيم
    افتادم و افتاد غمی تلخ به جانش
    ميخواست بهاری بشوم باز ، که جاداد
    پاييز و زمستان مرا در چمدانش
    در وا شد و او رفت همانطور که يکروز
    در وا شد و پاشيد نسيم هيجانش

    مهدی فرجی
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان