۲۳:۲۹ ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
نه راحت ازفلک جویم نه دولت ازخدا خواهم
وگرپرسی چه میخواهی؟توراخواهم تورا خواهم
نمیخواهم که باسردی چوگل خندم زبیدردی
دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم
چه غم کان نوش لب درساغرم خونابه میریزد
من ازساقی ستم جویم من ازشاهد جفا خواهم
ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها
بجای راحت ازگردون بلا خواهم بلاخواهم
چنان باجان من ای غم درآمیزی که پنداری
تو ازعالم مراخواهی من ازعالم تورا خواهم
بسودای محالم ساغر میخنده خواهد زد
اگرپیمانهٔ عیشی درین ماتمسرا خواهم
نیابد تا نشان از خاک من آیینه رخساری
رهی خاکستر خودرا همآغوش صباخواهم