۱۰:۳۶ ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
بیا و بنشین با من قهوه ای بنوش...
خسته شدم از بس در خیالم با تو حرف زدم...
هر لحظه در کنار منی ولی تا به خودم
می آیم میبینم نیستی و خاطرات با من
هست...
نمیدانم خودت که دیگر نیستی...
خاطراتت را میخواهم چه کار...
باید جلسه ای با دلم بگذارم و تکلیفم را با
آن مشخص کنم...💔