خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۰:۳۷   ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی،
    از حس بی تاب دلت، حسی که بود و داشتی...

    گاهی مرا فریاد کن، شاید من اینجا بشنوم،
    یادی بکن از مُرده ای که زنده می‌پنداشتی...

    آن دورها، آن روزها، گفتی که مجنون منی،
    گفتی که از شوریدگی سر را به صحرا می‌زنی...

    لرزیده ام بی انتها از آن جنون، آن اِدّعا،
    یادی کن از بیدی که در احساس لیلا کاشتی...

    گاهی شبی در خلوتی، یادی کن از حال زنی،
    احساس کن بر پیکرش با بوسه آتش میزنی...

    هم‌بغض تخت و بسترت، خود را به دریا وابده،
    دریای چشمان کسی که برکه‌اش اِنگاشتی...

    این روزها این فصل‌ها لیلای طوفانی شدم،
    از شهر دلگیرم ببین، من هم بیابانی شدم...

    باران به باران میروم، بی چتر پشت سایه‌ها،
    خواب قشنگی دیده ام: مجنون، گریه، آشتی...

    خوب بخوابي
    خوب من
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان