۱۱:۱۱ ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
بوی باران ، بوی نم ، یك كوچه ی تنها و من
بغض سنگین، بوی غم، یك عالمه رؤیا ومن
وقت رفتن چشم من پای دلت افتاده بود
چشم گریان، دست لرزان،شد دلی رسوا ومن
همچو یعقوب از فراقت دیده ام خشكیده است
بوی پیراهن ز كنعان، منتظر ، شیدا و من
دل ، غزالی خسته، پایش بسته در زنجیر عشق
عشق را اما چه سود؟ از رفتنت سودا و من
تا تو رفتی گرد غم بر روح و بر جانم نشست
كِی شود آرام این دل ؟ چشم بر فردا و من