۱۳:۵۰ ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
از ساز شکسته طلب ساز مکن
شکوه ز دل خسته ام آغاز مکن
در بزم خوشان اگر نشستی اینبار
رازم تو نهفته دار و آواز مکن
ای سلسله ی تمام بی تابی من
بی تاب توام، تو بیش از این ناز مکن
عمریست منم محرم آن اسرارت
بیگانه بجای من تو همراز مکن
یا مرهمی بر این دل مجروحم باش
یا بار دگر زخم دلم باز مکن
برخیز و تماشای پرِ بسته بیا
کنج قفسم طلب به پرواز مکن