۱۴:۴۱ ۱۳۹۴/۱۰/۲۴
داغ بر دست نهادم كه دگر دل ندهم
رشته ى عمر به هر وعده ى باطل ندهم
گفته بودم كه اگر دلبر شيرين ديدم
دل به فرهاد ولى خسرو بيدل ندهم
گر به سر منزل توفيق رسيديم كه هيچ
ور نه اميد به اين سوخته منزل ندهم
كاروان ، راهزنان را به اسارت بردند
جان شيرين بستانند كه محمل ندهم
توبه كردم كه اگر ساقى ميخانه شوم
ساغر از مى بدهم، زهر هلاهل ندهم
آب بسيار زُلال است و رخش همچون ماه
دل به دريا ندهم سنگ به ساحل ندهم
قتل نفس است اگر وارد احساس شويم
دل بى درد به هر رهزن و قاتل ندهم
نشود فاضل و ناصح پسر رند و جوان
گوش خود را به پسر خوانده ى فاضل ندهم
#مهدى_خداپرست