۱۱:۰۰ ۱۳۹۴/۱۰/۲۵
شب که می شود از نیامدنت
سری روی شانه ی من خم می شود
که بگوید: "دوستت دارم"
که رگی توی صدایش بالا بیاید و
نفس هایم را به خون بکشد
از دست هایم
از مژه هایم
شب ها صدای دریا می آید
من شبیه شکستنم
بی صدا عاشق می شوم
و بعد
تنها تو می دانی که ماهی ها
دریای مرا با خود
به جنوب دیگری برده اند .