۲۱:۴۳ ۱۳۹۴/۱۰/۲۵
من عاشق روى توام، كاين گونه بر دف مى زنم
مى سوزم و بهر تسلاى جگر دف مى زنم
در بند گيسوى توام ، زنجيرى موى توام
چون بر نميآيد ز من ،كارى ديگر دف مى زنم
امشب منم مهمان تو ، دست من و دامان تو
يا قفل در وا مى كنى ، يا تا سحر دف مى زن
من موج از خود رانده ام ،كز بحر بيرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو ، بى پا و سر دف مى زنم
حضرت مولانا"