۰۰:۱۶ ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
سکوت می چکد از بغض دفترم بی تو
دوباره مرگ نشسته برابرم بی تو
دوباره سمت نگاهت شبیه خوابی دور
دوباره این من, بی تو...این من, مجبور
و شعر، شاخه ی خشک ادامه ی من بود
که در سکوت تو گل کرد و... وقت رفتن بود
تو بغض زخمی این شعر را نمی دیدی
که گریه کردم و تو... سکس فهمیدی
و اقتدای نمازم به سمت باز تو بود
صنم ! که حرمت سعدی غزلنماز تو بود
به خاطر شب شعر خدا و ماه و سکوت
به حرمت دل مادر، به وقت خیس قنوت
برای خاطر اشکی که خیس, بستر, من
برای شعر.... برای به هم نیالودن
در این زمانه ی کابوس زار خشک تبر
مرا به بوسه ی بارانی ات به یاد آور
#مهتاب_سالاری